به نام خدا (آیت الله قوچانی وپاداش ازدواج موقت)پاسخ خدا به شک من سلام من احمدرضا-ا هستم مدتی است با وبلاگ شما آشنا شده ام. دید من به ازدواج موقت متحول شده واین مقوله برای این حقیر از یک مشکل اجتماعی فکری اعتقادی به تنها راه نجات جامعه جنسی ایران تبدیل شده است از مدتی قبل سعی برای انجام این عمل مستحب را آغاز نمودم.(صحبت با دوستان افراد آگاه ومؤمن ومطلع و حتی خانواده )امّا در نظر همه آنها من ناشکیباومنحرف جلوه می کردم نه متعهّد و صبور.بعد از تحقیقاتی متوجه شدم تقریبا ً کل دفاتر ثبت ازدواج در شهرکرد از صدور صیغه نامه خوداری می کنند و این کار در شهرکرد نشدنی به نظر می رسید امّا نکته جالب و خاطره من: 7-8 روز قبل از کنکور کاردانی به کار شناسی 85 درمورد ازدواج موقت و محاسن آن با دوست صمیمی ام محمد(مذهبی وکمی متعصب) صحبت می کردم.او ازدواج موقت را مستحبی بزرگ می دانست که در شهرکرد و کلا ًدر جامعه فعلی ایران انجام آن حماقتی بزرگ است. او بهترین راه موجود را خویشتن داری وشکیبایی تا فراهم شدن شرایط ازدواج دایم می دانست او طوری صحبت کرد که انگار که من فردی ناشکیبا هستم که نمی توانم خودم را کنترل کنم و جلوی خدم را بگیرم . خلاصه خیلی حالم گرفته شد که نظر صمیمی ترین دوستم اینگونه است.چند روز بعد (حدود 3 روز قبل ازکنکور)به همه چیز شک کردم و گفتم :خدایا نکند که من منحرفم . خدایا نکند که شهوتم برعقلم چیره یافته و خر شده ام اصلا ً نکند خدایی نباشد اگر باشد که بنده بی پاسخ نباشد؟ گذشت تا روز قبل از کنکور محمد را نزدیک ساعت 7 در کتا بخانه عمومی دیدم با هم صحبت کردیم ،حال وهوای روز قبل از کنکور و استرس و صدای اذان، همه باهم مخلوط شده بود در چنین حال وهوایی محمد خودش پاسخ شکی را که ایجاد کرده بود آورد. محمد روز قبل دریک کتاب فروشی کتابی به نام:(بهشت و حوریان بهشتی)از انتشارات (شمیم گل نرگس)رادیده بود. این کتاب را که اصلا ً ربطی هم به ازدواج موقت نداشت برداشته بود و به طور اتفاقی یک صفحه اش را باز کرده بود و این مطلب را دیده بود : (حوریان بهشتی و آیت الله قوچانی) این مطلب را عینا ً در زیر کپی می کنم:
(مرحوم قوچانی می نویسد :ِ«وارد حجرۀ بهشتی شدیم.حوریّه ای بر روی تخت نشسته بود که نور صورتش حجره را روشن وچشم را خیره می ساخت. هادی گفت :«این عقد بسته تو است و امشب از بهشت وادی السّلام برای تو آمده است». این را گفت واز حجره بیرون شد. من نزد او رفتم ،او احتراما ً به پا ایستاد ودست مرا بوسید و در پهلوی یکدیگر نشستیم. گفتم :«حسب و نسب خود را وسبب اینکه مال من شده ای را بیان کن.» گفت:« بخاطر داری که در فلان مدرسه ،در بحبوحۀ جوانی، شب جمعه ای بود ،زنی را صیغۀ موقَّت نمودی؟» گفتم:«بله!» گفت:«خلقت من ازآن قطرات آب غسل تو است،بلکه من عکس وکپیه ای در مرتبۀ سوم از آنها هستم» گفتم :«مراد خود را توضیح بدهید......»»
(البته کل مطلب حدود 4 صفحه است که ان شا الله در فرصتی دیگر به طور کامل آن را ارسال می نمایم.) بعد از شنیدن مطلب با محمد به همان کتاب فروشی رفتیم و کتاب را خریدیم . واین پاسخ صریح خدا بود به من . گفتم : خدایا ازدواج موقت این قدر نزد تو عزیز بود و من به این موضوع شک کردم . مرا ببخش که نفهمیدم. وهر چند هنوز موفق نشده ام با فردی ازدواج موقت کنم اما می دانم خداوندی که چنین پاسخ قاطعی به بنده اش می دهد . حتما ً در انجام این حسنه بزرگ نیز یار و یاور بنده اش خواهد بود.
با تشکر( ا-ر-ا ) از شهرکرد |