![]() |
![]() |
![]() |
رابـطه جنسـی متعادل | http://raabete.blogsky.com
رابـطه جنسـی متعادل | http://raabete.blogsky.com
رابـطه جنسـی متعادل | http://raabete.blogsky.com
رابـطه جنسـی متعادل | http://raabete.blogsky.com
رابـطه جنسـی متعادل | http://raabete.blogsky.com
رابـطه جنسـی متعادل | http://raabete.blogsky.com
بسم الله
من تا همین چند ماه پیش یک جوون علاف بودم که خونه و ماشین و حتی مدرک فوق لیسانس مدیریت صنعتی داشتم اما زن نداشتم زندگی نداشتم .
مادر و خواهر بزرگترم مرتب به من گیر میدادن که برو با فلان دختر ازدواج کن . اما من قبول نمیکردم . چون فکر میکردم فقط یک دخترتوی دنیا برای زندگی با من مناسبه که اون هم معلوم نیست که کجاست و کیه ولی پیداش میکنم و باهاش ازدواج میکنم . با همین فکر ها خودم رو سرگرم کرده بودم حتی حاضر نبودم با دختر های جوون صحبت کنم چون میترسیدم یکدفه عاشق بشم و مجبور بشم با کسی که با اون اختلاف نظر دارم ازدواج کنم. انتظار داشتم دختر دلخواهم یکدفه جلوی راهم سبز بشه و من از روی دلایل عقلی از اون خواستگاری کنم. همینطور هم شد.
سه هفته پیش که داشتم از سر کار برمیگشتم دیدم یک پسر همسن و سال خودم داره کارت پخش میکنه .چند نفر هم دورش جمع شده بودند و داشتن با اون صحبت میکردن اصلا قیافه اش به کارت پخش کن ها نمی خورد . پیش خودم فکر کردم حتما چیز مهمیه رفتم جلو و یک دونه کارت هم به من داد . روش رو خوندم ولی نفهمیدم چیه؟ از پسره پرسیدم که این چی هست ؟ گفت در مورد ازدواج موقته . خلاصه کنم . خیلی واضح برای من توضیح داد که قضیه وبلاگ و جستجوگرش چیه . من هم بهش گفتم حالا نمیشه خارج از اینترنت ازدواج موقت کنیم . اون هم گفت چرا نمیشه . فقط کافیه یک دختر گیر بیارید و ازش خواستگاری کنید . یک دختر هم که بغل من ایستاده بود و داشت گوش میداد پرسید حتما من هم باید یک پسر گیر بیارم و ازش خواستگاری کنم . آره ؟
پسره هم خیلی جدی گفت نه خانوم چرا دنبال پسر بگردید. بعد با انگشت من رو نشون داد و گفت : این آقا که خواستگار هستند شما فقط بله بگید .
دختره هم گفت که ایشون که هنوز از من خواستگاری نکردند . نمیدونم چی شد که من هم همون موقع خیلی سریع ازدختره خواستگاری کردم
دختره هم گفت چون زنده کردن سنت رسول الله است باشه قبول میکنم
پسره هم رو به من و دختره کرد و گفت الان باید مدت عقد و مهریه خانوم رو مشخص کنید من گفتم مهریه هر چی بخوان حاضرم بدم . دختره هم گفت من هم وقت هرچی بخوان حاضرم اضافه کنم . پسره هم انگار که میدونست ما دوتا چی میخواهیم سریع گفت : مدت 2 هفته مهر 50 هزار تومن چطوره . وقتی من قبول کردم دختره هم قبول کرد . بعد پسره به دختره یاد داد که چطور صیغه را بخواند وقتی صیغه رو خواند پسره به من گفت شما فقط بگویید قبلت من هم گفتم . از پسره تشکر کردم
بعد دست دختره رو گرفتم و شروع کردیم قدم زدن .از دختره پرسیدم میشه خودتونو معرفی کنید ؟ لبخند زد و گفت من زنتم منو نمیشناسی منم خندیدم و گفتم حداقل اسم کوچیکتو بگو تا بدونم خانوم خوبمو چی صدا کنم . گفت اسم من فاطمه است .
من و فاطمه خانوم تواین دو هفته بیشتر وقتها کنار هم بودیم البته بدون اینکه خانواده هامون بفهمند بعد از یک هفته احساس کردم عاشقش شدم همون جور که میخواستم عاشق بشم عاشق شدم. یک عشق عقلانی. من و فاطمه خانوم به شدت با هم تفاهم داشتیم انگار مغز ما یکی بود و یک جور فکر میکرد . حتی آرزوهامون با هم یکی بود بعد از اینکه در مورد خانواده اش تحقیق کردم اونو به مادر و پدرم معرفی کردم و گفتم من فقط و فقط با همین دختر ازدواج میکنم ولا غیر. این همون دختریه که میخواستم . مادر و پدرم هم که دیدند فاطمه خانوم در شان خانواده ماهست قبول کردند .و اونو از پدر و مادرش خواستگاری کردن . فاطمه خانوم هم کلاس گذاشتند و گفتند سه ماه فرصت میخوام که فکر کنم البته به خودم یواشکی بله رو گفته و خیالمو راحت کرده.
خلاصه کنم ازدواج موقت برای ما جوونا واقعا لازمه چون زمینه ازدواج دائم موفق رو خیلی خوب آماده میکنه. من نفهمیدم اون پسره کی بود که واسطه ازدواج موقت ما شد ولی اگه پیداش کنم حتما اون رو برای مراسم ازدواجمون دعوت میکنم . البته هر کی بود احتمالا از بر و بچه های همین وبلاگ بود به هر حال آقای توکلی هر وقت روز عروسی ما مشخص شد شما و همه برو بچه های وبلاگتون رو به عروسیمان دعوت میکنم.
امیدوارم هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــه موفق باشید
و درود بر رسول الله و به امید ظهور بقیه الله
من اولین بار به این طریق متعه کردم:
تو یک کتاب خوانده بودم که حداقل سه بار متعه کردن توی زندگی خیلی خیلی ثواب داره و زنده کردن سنت رسول الله است .
دختر خالم آدم مذهبی بود .روی اون حدیث سه بار متعه کردن با ماژیک خط کشیدم لای اون صفحه کتاب هم یک کاغذ گذاشتم تا جلب توجه کنه . کتاب را به او دادم تا بخونه . عنوان کتاب ازدواج موقت بود . اول عنوان کتاب را که دید یک کم اخم کرد و گفت باشه یک نگاهی بهش میندازم . هفته بعد که دیدمش بهش گفتم اون کتاب را که خواندی . گفت آره . گفتم حدیثی که روش ماژیک کشیده بودم ... صحبتم را قطع کرد و گفت آره اون هم خواندم .
گفتم حاضری با هم ثواب کنیم؟
گفت چی؟
فکر کردم خیلی قاطی کرده و عصبانی شده ولی بازم گفتم :
حاضری با هم ثواب کنیم؟
گفتش اگه باکره بمونم حاضرم به شرطی که موضوع پیش خودمون بمونه . فکر میکنم آدم قابل اعتمادی باشی .
منم گفتم قبوله . منم میخواهم موضوع مخفی باشه . چون جامعه دید خوبی نداره مجبوریم مخفیانه ثواب کنیم . در ثانی من نمیخوام با هم همخوابگی کنیم فقط خواندن صیغه بسه .
اون دیگه روش نشد از همخوابگی صحبت کنه و قبول گرد . خیلی خوشحال بودم . سه بار صیغه را خواندیم هر بار با مهریه خواندن یک دعای امام زمان و یک دقیقه مدت.
در عرض پنج دقیقه تونستم سه بار متعه کنم و سنت رسول الله را زنده کنم واقعا خوشحال بودم و هستم . البته بعد از اون سه بار باز هم متعه کردم البته با همخوابگی و باز با دختر خاله ام و هنوز هم کسی از انجام مستحبات مخفیانه ما چیزی نفهمیده است ولی الان احساس میکنم در روابط احساسی خیلی با هم نزدیک هستیم نمیدونم ولی شاید یک روزی سنت ازدواج دائم را هم با هم زنده کنیم.
سلام من یک دختر مذهبی بودم . نزدیک های 13 سالگی بود که حس جنسیم بالا رفته بود . در مقابل همه رفتار های پسر ها دوست داشتم عکس العمل نشون بدم . نمیدونم چرا ؟ ولی اصلا دست خودم نبود . با این که میدونستم این کار گناه داره ولی کم کم به خودم اجازه میدادم نامه هاشونو بخونم . کم کم از دین کنار رفتم . نماز صبحم قضا میشد . نمازای دیگه رو هم با کسالت و خستگی میخوندم . تا این که پسر همسایمون برام نامه نوشت که میخواد با من زنا کنه . من خیلی از این کارش بدم اومد . اون روز که رفتم سر کلاس زنگ تفریح از معلم دینی مون پرسیدم که : آدم اگر بخواد تو این سن از اعمال جنسی کثیف بیاد بیرون چیکار باید کنه ؟ معلممون هم گفت باید روزه بگیره بعد هم که خواستگار اومد بهانه گیری نکنه و زود بره خونه شوهر تا که خدایی نکرده به گناه نیفته .
درسته که وقتی نامه پسره همسایمونو خوندم کلی ناراحت شدم ولی کم کم به این نتیجه رسیدم که اون هم حق داره . با این وضع دخترای سکسی که توی خیابونان و این همه فیلم سوپر که مثل نقل و نبات بین پسراست . چجوری جلوی خودشو بگیره . خوب اونم حق داره که عکس العمل نشون بده . خب منم حق دارم من هم حس جنسی دارم من هم یه دختر جوونم من هم باید جواب نامشو بدم .................... از این ماجرا چند وقتی گذشت زنایی که کرده بودم تاثیر بدی روی زندگیم گذاشت درسته که کسی نفهمید و آبروریزی نشد ولی دیگه انگار میل به زندگی در من نبود . اول تصمیم گرفتم که دیگه حتی شوهر هم نکنم . بعد کم کم رفتم سراغ خود ارضایی . این مسائل گذشت و من هرروز ایمان و اعتماد به نفسمو بیشتر از دست میدادم . در ظاهر هنوز هم دختری مذهبی بودم . با یکی از همکلاسی هام دوست شدم . اسمش نرگس بود اون واقعا دختر مومنی بود کم کم خیلی به هم نزدیک شدیم برای درس خوندن خونه اونا میرفتم برادر هم نداشت برای همین تو خونشون راحت بودم . در مقابل پسر ها هم آنقدر با حیا بود که آدم رو دیوونه میکرد . بهش حسودیم میشد . من همه ایمانم رو به خاطر جواب به یک نامه باخته بودم اما اون با تمام نجابت با پسرا برخورد میکرد .
یک روز دیدم داره با یک پسر تو کوچه قدم میزنه . از تعجب داشتم شاخ در میاوردم پیش خودم گفتم ای بابا هممون بالاخره یک روزی منحرف میشیم دیگه نمیتونیم که هرروز روزه بگیریم یا اینکه 13 سالگی ازدواج کنیم . خودمو بهش رسوندم و به اون و به پسره سلام کردم . برام جالب بود پسره سرش پایین بود فکر کردم خجالت کشیده که لو رفته .
از نرگس پرسیدم : نرگس خانوم شما هم آره !
گفت : منظورتو نمیفهمم . چی آره ؟
گفتم: حتما میخوای بگی این آقا پسر برادرته نه دوس پسرت؟
خندید و گفت آقا محسن شوهرمه . شوهر موقتم .
تا به حال واژه شوهر موقت به گوشم نخورده بود . فکر کردم از رو رفته و داره موضوع رو میپیچونه
گفتم شوهر موقت دیگه چه صیغه ای یه ؟
گفت : یعنی من و آقا محسن با هم ازدواج موقت کردیم .
گفتم : ازدواج موقت دیگه چیه ؟ دست انداختی ما رو؟
گفت : یعنی تو واقعا نمیدونی دختر ؟
گفتم : نه!
گفت برو آیه 24 سوره نسا رو بخون ببین چی گفته بعد برو رساله رو بردار و بخش نکاح رو یک نگاهی بنداز.
اولش باور نکردم . فرداش از همون معلم دینیه پرسیدم قضیه ازدواج موقت چیه ؟
اول خندید و بعدش گفت خوب یه نوع ازدواجه که موقته .
گفتم یعنی چی ؟ کار بدیه ؟
گفت نه دخترم . کار خوب و حلالیه . سنت پیامبر اکرمه .
گفتم چجوریه ؟ برای افراد خاصیه ؟
گفت : دختر و پسر مدت و مهر رو تعیین میکنن بعد با هم محرم میشن مثل زن و شوهر دائمی. برای همه مرد ها و همه دخترای بی شوهر هم هست.
گفتم بعد از محرم شدن چیکار میکنن؟
گفت : خوب همون کاری که زن و شوهرای دیگه میکنن.
گفتم : یعنی میتونن با هم آمیزش کنن ؟!
لبشو گاز گرفت و گفت : آره عزیزم میتونن.
گفتم : پس چرا مردم زنا میکنن؟
گفت : کی گفته زنا میکنن . بعضیاشون آره ولی همه که زنا کار نیستند . بعدشم امام علی فرمودند : اگر عمر ازدواج موقت را حرام نکرده بود جز بدبخت ترین مردم کسی زنا نمی کرد.
گفتم : ببخشید خانوما یعنی من هم میتونم ازدواج موقت کنم .
باورم نمیشد ولی گفت : آره عزیزم شما هم میتونید.
دهنم وامونده بود چطور میشد یک همچین چیزی توی دینمون باشه اونوقت من ندونم من که خیلی ادعای مسلمون بودن داشتم. چطور میشد یک همچین چیزی توی اسلام باشه و اونوقت پسر همسایه ندونه و به من پیشنهاد زنا بده . چطور میشه یک چیزی رو قرآن روایات و علمای دین تایید کنن . پیامبر و آل پیامبر انجام بدن . اونوقت من باید بعد از شونزده سال زندگی سنت پیامبرمو بشناسم .
کی مسئول این همه بی اطلاعی من و این همه جوونه ؟ کی باید پاسخگو باشه ؟
هر سال که بزرگتر شدیم یک کتاب دینی دادن دستمون تا از امامت و نماز بدونیم . حتی از ازدواج دائم هم تو کتابهای دینی هست ولی ازدواج موقت چی ؟ هیچی انگار نه انگار ! صدا و سیمای یک کشور اسلامی که این همه فیلم و برنامه پخش میکنه حتی یک بار هم حرفی یا فیلمی از ازدواج موقت نگفته . دریغ از یکبار . نمیدونم شاید هم اینجور برنامه ها رو از ساعت 2 تا 4 صبح که همه خوابن پخش میکنن !
گناه اون زنایی که کردم فقط به گردن منه؟ شما بگین آقای توکلی ؟
وا لا به خدا اگر میدونستم یک همچین چیزی توی دینمون هست عمرا زنا میکردم . خوب درسته که خیلی خوب نیستم ولی جز بدبخت ترین مردم هم نیستم که با وجود این سنت رسول الله دست به زنا بزنم .
بابا دستتون درد نکنه آقای توکلی کار تمیزی و خوبی کردید ولی همه که به اینترنت دسترسی ندارن !
اون روز رفتم و باز از نرگس در این مورد پرسیدم اون هم یک کتاب در این مورد به من داد و وقتی سوالاتم رو ازش کردم قضیه نهی عمر رو برام تعریف کرد ولی من آخرش نفهمیدم تو کشوری که یک روزی مردمش مراسم عمر سوزون داشتن چطور همه تو این مساله پیروی عمر هستن خلاصه کنم فردای همون روز که میشه امروز (( ازدواج موقت و اسلام )) رو توی Yahoo.com سرچ کردم وبه وبلاگ های شما رسیدم . البته چند تا سایت دیگه هم بود که ظاهرا همشون فیلتر شدن .
خداییش وبلاگات تکمیل هستن و همه سوالاتمو در مورد ازدواج موقت پاسخ دادن . البته وقت نکردم همشو بخونم ولی فکر نمیکنم به این دو سوال پاسخ داده باشید چون پاسخش با شما نیست .
1 – اگر معلم دینی ما همون دفعه اول که رفتم پیشش و در مورد راه حل مسائل جنسی ازش پرسیدم از ازدواج موقت هم برام میگفت آیا من زنامیکردم ؟ چرا نگفت ؟ مگر نمیدانست ؟ مگر نپرسیده بودم ؟ مگر معلم دینی نبود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
2 – چرا ملت ایران مرتب از وضع خراب جنسی جوونا وفحشا ناله میکنن و مرتب غر میزنن ولی با اینکه راه حلشو میدونن اونو به کار نمیبند ن ؟؟؟؟؟؟
به هر حال از دو روز پیش که فهمیدم ازدواج موقت هم در دینمون هست .دیگه نماز صبح رو قضا نکردم چون میخواستم از خدای خوبم به خاطر این که همه چی رو میدونه و برای همه چی راه حل داره تشکر کنم .
امروز ظهر هم خیلی نماز بهم حال داد . بعدش زنگ زدم و با همون پسری که این همه مدت با اون یکبار زنا طعم شیرین زندگی رو ازم گرفته بود صحبت کردم و بهش در مورد ازدواج موقت گفتم اونم مثل من متعجب بود و باور نمیکرد . بعد بهش گفتم اگر قول بده دیگه زنا نکنه حاضرم باهاش ازدواج موقت کنم . همینطور هم شد من و اون بعد از ظهر با هم زن و شوهر حلال شدیم . اون نماز خون نبود ولی قبول کرد که با هم نماز جماعت بخونیم بعد از نماز هم اون کاری رو کردیم که همه زن و شوهرا میکنن . حالا میدونین مهر من چی بود ؟؟؟ این بود که بعد از ازدواج قبل از تمام شدن محرمیت این خاطره رو من بگم و اون هم تایپ کنه تا برای شما بفرستم . الان هم اگه من بگم اون مینویسه ولی نمیخوام خستش کنم .
در آخر از نرگس ها و محسن ها و توکلی های جامعه تشکرمیکنم و برای هدایت پیروان عمر به سمت پیروی از علی (ع) دعا میکنم . و این رو هم اضافه کنم که درسته که مدتی توی دینم ضعیف شدم اما با انجام این سنت الهی دوباره در دین قوی شدم قویتر از پیش.





