به نام خدا
هیچ وقت فکر نمی کردم دو روز بعد از فرستادن شماره تلفن منزلمان آقای حسینی به منزل ما زنگ بزنن . خواهرم گوشی را برداشت و آقای حسینی بهشون گفتند که با پروانه خانوم کار دارم . من هم گوشی را گرفتم و با ایشون صحبت کردم . از من پرسید چند سالتونه ؟ و کجا ساکن هستید ؟ من گفتم 23 از ..... بعد چهار تا مورد از خصوصیات پسرهای خواستگار ساکن ..... را برای من گفت خوب همشون هفده هجده ساله بودند بهشون گفتم من پسری مجرد در حدود 25 سال می خواهم . خداحافظی کردند . گوشی را که گذاشتم خواهرم که ماجرا را فهمید به من گفت با این بهانه گیری هات ده سال دیگه هم باید صبر کنی . ده سال نشد ولی ده روز بعد باز آقای حسینی زنگ زدند و پسری با مشخصات مطلوبم را به من معرفی کرد . و وقتی موافقت کردم از من در مورد وقت آزادم پرسیدند و پس از آن نیز گفتند ساعت 10 صبح چهارشنبه همین هفته تشریف بیارید......... الان که دارم می نویسم چهار روز از آن ماجرا گذشته و واقـــــــــعــــــــا باید بگویم هیچ چیز طعم لذت حلال خداوند را ندارد.
از آقای حسینی هم به خاطر جستجوگر جدیدشان تشکر می کنم چون واقعا این جستجوگر کارها را عملی میکند.





