خاطرات شما از ازدواج موقت - فروردین 1385
خاطره از پروانه جان ( طعم لذت حلال )

 

به نام خدا

هیچ وقت فکر نمی کردم دو روز بعد از فرستادن شماره تلفن منزلمان آقای حسینی به منزل ما زنگ بزنن . خواهرم گوشی را برداشت و آقای حسینی بهشون گفتند که با پروانه خانوم کار دارم . من هم گوشی  را  گرفتم و با ایشون صحبت کردم . از من پرسید چند سالتونه ؟ و کجا ساکن هستید ؟ من گفتم 23 از ..... بعد چهار تا مورد از خصوصیات پسرهای خواستگار ساکن ..... را برای من گفت خوب همشون هفده هجده ساله بودند بهشون گفتم من پسری مجرد در حدود  25 سال می خواهم . خداحافظی کردند . گوشی را که گذاشتم خواهرم که ماجرا را فهمید به من گفت با این بهانه گیری هات ده سال دیگه هم باید صبر کنی . ده سال نشد ولی ده روز بعد باز آقای حسینی زنگ زدند و پسری با مشخصات مطلوبم را به من معرفی کرد . و وقتی موافقت کردم از من در مورد وقت آزادم پرسیدند و پس از آن نیز گفتند ساعت 10 صبح چهارشنبه همین هفته تشریف بیارید......... الان که دارم می نویسم چهار روز از آن ماجرا گذشته و واقـــــــــعــــــــا باید بگویم هیچ چیز طعم لذت حلال خداوند را ندارد.

از آقای حسینی هم به خاطر جستجوگر جدیدشان تشکر می کنم چون واقعا این جستجوگر کارها را عملی میکند.

خاطره از عباس جان ( از استمنا تا ازدواج دائم )

به نام خدایی که کسی حق ندارد حلالش را حرام کند

سلام . اسم من عباس است 24 سال دارم از سال 76 تا اسفند ماه سال 84 به عادت زشت استمنا مبتلا بوده ام اما به برکت ازدواج موقت توانستم این عمل نکوهیده را ترک کنم . شاید باورتان نشود که به اندازه موهای سرم توبه کرده بودم و شکسته بودم . هیچگاه فکر نمی کردم میل جنسی من بگذارد که سالم زندگی کنم ..... در بهمن ماه 84 بود که یکی از دوستان خوب که واقعا دستش درد نکند آدرس وبلاگ ضرر های جلق را به ایمیلم فرستاد . خوب بعد با وبلاگ ترک عادت زشت جنسی آشنا شدم و با اینکه خیلی از آن توصیه ها برای من تکراری بود اما یک بار دیگر به قول شما به خدا توکل کردم و برای اولین بار به بقیه الله(ع) توسل کردم و توانستم 1 ماه بدون هیچ گونه عمل جنسی دوام بیاورم . 1 ماه دوری از مسائل جنسی برای من مدت زیادی بود که در طول 6 سال قبل برای من بی سابقه بوده . همان روز ها هم خانمی به من میل فرستاد و گفت شما که در وبلاگ خواستگاری کرده ای اگر واقعا مایلی شماره ات را برای من بفرست چون با هم همشهری هستیم . خوب سه روز بعد از فرستادن شماره ام اون خانوم با من تماس گرفت و با گذاشتن قرار ملاقات در شهرمان شیراز من برای اولین بار تونستم به طور حلال و اسلامی از جنس مخالفم بهره جنسی ببرم و همدیگرو هم از لحاظ عاطفی و هم از لحاظ جنسی تامین کنیم . خوب اول اون دختر رو سه ساعت صیغه کردم ولی بعد از سه ساعت فکر کردیم که خیلی به هم محتاجیم و بعد صیغه دو ماهه خواندیم . به هر حال وبلاگ های شما زندگی جنسی من و اون خانوم را تغییر داد چون بعد ها فهمیدم که خود اون خانوم هم برای ارضای خود استمنا می کرده . به هر حال اون خانوم دیگه با من غریبه نیست و خانومم است چون هم اکنون با هم زن و شوهر موقت هستیم و قرار است که 17 مرداد همین امسال با هم برای همیشه ازدواج دائم کنیم . از شما آقا حمید و از تمام کسانی که کمکتان کردند از صمیییییییییییییم قلللللللللب سپاسگذارم . و مطمئن باشید در آینده به فرزندانم می آموزم که همیشه از راه درست که همان ازدواج و ازدواج موقت است لذت جنسی ببرند.

 

خاطره از بهاره جان ( عذاب وجدان و میل جنسی )
اولین باری که ازدواج موقت کردم ۲۶/۱۱/۸۴ بود . من قبلا چند بار زنا کرده بودم . عذاب وجدان داشتم اما میل جنسی هم داشتم . اسم ازدواج موقت به گوشم خورده بود اما فکر نمی کردم اینقدر راحت باشد . به هر حال وقتی در دی ماه ۸۴ به وبلاگ شما آمدم به اندازه کافی با ازدواج موقت آشنا شدم . من در جستجوگر وبلاگ خواستگاری نکردم اما وقتی که دوست پسر قدیمیم به من پیشنهاد زنا داد قبول نکردم و گفتم فقط ازدواج موقت. اول قبول نکرد چون نسبت به زنا محدودیت هایی داره ولی وقتی آدرس وبلاگ را بهش دادم رفت و فرداش اومد  و با تعیین ۱۰۰۰ تومان مهریه توافقی به مدت یک روز من رو صیغه کرد.
ازتون ممنونم که به ما یاد دادید که حلال خدا رو حرام نکنیم
در ضمن من هم سال پیامبر اعظم را به شما تبریک عرض می کنم. 
 
روش ارسال خاطره

 

برای ارسال خاطره به

نحوه ارسال ایمیل به مدیریت ( ارتباط عمومی )

مراجعه نمایید .