ساماندهی جنسی جامعه نظر شهید مطهری در مورد ازدواج موقت احکام یا روش ازدواج موقت جستجوی فرد مطلوب ازدواج موقت ازدواج موقت در اسلام
  خاطرات شما از ازدواج موقت
مرجع تقلید شیعه آیت الله محمد تقی بهجت : ازدواج برای دوشیزگان بدون اذن ولی جایز است

امپراطور دریا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1386

 

سایت بزرگ ازدواج موقت طراحی شد

 

http://movaghati.com

 

سایت فوق را به دوستانتان هدیه دهید


جمعه 31 شهریور ماه سال 1385
خاطره از   ا.ر.ا  (مرحوم قوچانی - شب جمعه در مدسه - حوری بهشتی )

به نام خدا
(آیت الله قوچانی وپاداش ازدواج موقت)پاسخ خدا به شک من
سلام من احمدرضا-ا هستم مدتی است با وبلاگ شما آشنا شده ام. دید من به ازدواج موقت متحول شده واین مقوله برای این حقیر از یک مشکل اجتماعی فکری اعتقادی به
تنها راه نجات جامعه جنسی ایران تبدیل شده است
از مدتی قبل سعی برای انجام این عمل مستحب را آغاز نمودم.(صحبت با دوستان افراد آگاه ومؤمن ومطلع و حتی خانواده )امّا در نظر همه آنها من ناشکیباومنحرف جلوه می کردم  نه متعهّد و  صبور.بعد از تحقیقاتی متوجه شدم تقریبا ً کل دفاتر ثبت ازدواج در شهرکرد از صدور صیغه نامه خوداری می کنند و این کار در شهرکرد نشدنی به نظر می رسید
امّا نکته جالب و خاطره من:
7-8 روز قبل از کنکور کاردانی به کار شناسی 85 درمورد ازدواج موقت و محاسن آن با دوست صمیمی ام محمد(مذهبی وکمی متعصب) صحبت می کردم.او ازدواج موقت را مستحبی بزرگ می دانست که در شهرکرد و کلا ًدر جامعه فعلی ایران انجام  
آن حماقتی بزرگ است. او بهترین راه موجود را خویشتن داری وشکیبایی تا فراهم شدن شرایط ازدواج دایم می دانست  
او طوری صحبت کرد که انگار که من فردی ناشکیبا هستم که نمی توانم خودم را کنترل کنم و جلوی خدم را بگیرم . خلاصه خیلی حالم گرفته شد که نظر صمیمی ترین دوستم اینگونه است.چند روز بعد (حدود 3 روز قبل ازکنکور)به همه چیز شک کردم و     
گفتم :خدایا نکند که من منحرفم . خدایا نکند که شهوتم برعقلم چیره یافته و خر شده ام اصلا ً نکند خدایی نباشد اگر باشد که بنده بی پاسخ نباشد؟
گذشت تا روز قبل از کنکور محمد را نزدیک ساعت 7 در کتا بخانه عمومی دیدم با هم صحبت کردیم ،حال وهوای روز قبل از کنکور و استرس و صدای اذان، همه باهم مخلوط شده بود در چنین حال وهوایی محمد خودش پاسخ شکی را که ایجاد کرده بود آورد. محمد روز قبل  دریک کتاب فروشی کتابی به نام:(بهشت و حوریان بهشتی)از انتشارات (شمیم گل نرگس)رادیده بود. این کتاب را که اصلا ً ربطی هم به ازدواج موقت نداشت برداشته بود و به طور اتفاقی یک صفحه اش را باز کرده بود و این
مطلب را دیده بود : (حوریان بهشتی و آیت الله قوچانی)
این مطلب را عینا ً در زیر کپی می کنم:


(مرحوم قوچانی می نویسد :ِ«وارد حجرۀ بهشتی شدیم.حوریّه ای بر روی تخت نشسته بود که نور صورتش حجره را روشن وچشم را خیره می ساخت.
هادی گفت :«این عقد بسته تو است و امشب از بهشت وادی السّلام برای تو آمده است». این را گفت واز حجره بیرون شد.
من نزد او رفتم ،او احتراما ً به پا ایستاد ودست مرا بوسید و در پهلوی یکدیگر نشستیم.
گفتم :«حسب و نسب خود را وسبب اینکه مال من شده ای را بیان کن.»
گفت:« بخاطر داری که در فلان مدرسه ،در بحبوحۀ جوانی، شب جمعه ای بود ،زنی را صیغۀ موقَّت نمودی؟»
گفتم:«بله!»
گفت:«خلقت من ازآن قطرات آب غسل تو است،بلکه من عکس وکپیه ای در مرتبۀ سوم از آنها هستم»
گفتم :«مراد خود را توضیح بدهید......»»


(البته کل مطلب حدود 4 صفحه است که ان شا الله در فرصتی دیگر به طور کامل آن را ارسال می نمایم.)
بعد از شنیدن مطلب با محمد به همان کتاب فروشی رفتیم و کتاب را خریدیم .
واین پاسخ صریح خدا بود به من . گفتم : خدایا ازدواج موقت این قدر نزد تو عزیز بود و من به این موضوع شک کردم . مرا ببخش که نفهمیدم.
وهر چند هنوز موفق نشده ام با فردی ازدواج موقت کنم اما می دانم خداوندی که چنین پاسخ قاطعی به بنده اش می دهد . حتما ً در انجام این حسنه بزرگ نیز یار و یاور بنده اش خواهد بود.         

                                با تشکر( ا-ر-ا ) از   شهرکرد


شنبه 14 مرداد ماه سال 1385
خاطره از صادق جان ( از تماس تلفنی اشتباهی تا دوستی مشروع )

 

با عرض سلام خدمت مدیران این سایت مفید می خواستم خاطره ای از خودم درباره متعه رو ذکر کنم و اگه صلاح دونستن توی سایت درج بشه خاطره ای که می خوام بگم مربوط به 7 سال پیشه
سال78 بود و من به عنوان یک جوان متدین سالها با غریزه جنسی خودم مبارزه می کردم و تا حدودی با این نیاز طبیعی کنار اومده بودم چه در محیط دانشگاه و چه در محیط های دیگه دختران و زنانی رو می دیدم ولی سعی می کردم با تمایل خودم مبارزه کنم چرا که احکام الهی رو دقیقا نمی دونستم و مثل خیلی بچه متدین ها فکر می کردم تنها راه برای من مبارزه با نیاز جنسیه تا ازدواج دائم!که اونم مال 30سالگی و بعد از بدست آوردن خونه و کار و پول و...خواهد بود
خلاصه سرتون رو درد نیارم یکبار با یه روحانی باسواد داشتم صحبت می کردم و صحبت رسید به بحث متعه...من گفتم که اینکار ممکن نیست چرا که جامعه نمی پذیره ایشون گفت مهم نیست...اگه تو به گناه بیفتی و بری جهنم آیا این جامعه میاد جواب گناه تو رو بده؟معلومه که نه!خلاصه خیلی صحبت کردم و اون منو مجاب کرد اما یه مساله مونده بود اونم اینکه اگه طرف مقابل دختر باشه و پدرش راضی نباشه باید چکار کرد؟ایشون گفت بسیاری از فقها براساس روایات معتقدند اگه دختر سن و سالی ازش گذشته باشه(بچه نباشه)و درک صحیحی از مصالح خودش داشته باشه(که گول نخوره و...) این اجازه پدر لازم نداره من گفتم چرا پس توی رساله هاشون می نویسن بنابر احتیاط واجب اجازه پدر لازمه؟ایشون گفت خیلی از فقها توی کتابای تخصصی عربی شون گفتن که اجازه لازم نیست ولی توی برخوردهای با جامعه برای اینکه جلوی سوءاستفاده رو بگیرن اون رو جور دیگه میگن گفتم نمونه بگو ایشون گفت مثلا آیت الله العظمی گلپایگانی توی کتاب عروه رسما فرموده که اجازه پدر لازم نیست ولی توی رساله نوشتن احتیاط!آیت الله العظمی بهجت توی رساله جامع المسائل شون نوشتن اذن پدر لازم نیست ولی اگه توی رساله معمولی شون ببینید یا از دفترشون بپرسید صریحا نمیگن و احتیاط واجب میگن!آیت الله العظمی فاضل لنکرانی و آیت الله العظمی مکارم شیرازی هم همینطور(حاشیه عروه شون و مطلب درسشون با مطلب رساله فرق داره)حتی آیت الله العظمی نوری همدانی هم که توی رساله شون صریحا نوشتن اذن پدر لازم نیست اگه برید از دفترشون بپرسید ممکنه جور دیگه بگن اینا همه برای جلوگیری از یه مسائلیه وگرنه حکم خدا این نیست خود اون بزرگواران هم میدونن...
خلاصه من مجاب شدم
همین ایام بود که یه روز توی خونه نشسته بودم که یه دختر تماس گرفت و ظاهرا اشتباه گرفته بود من که دیدم اون اشتباه رو فهمیده منتظر شدم ببینم چه عکس العملی نشون میده و آیا گوشی رو قطع می کنه یا نه ولی دیدم اون گوشی رو قطع نکرد مثل اینکه از من خوشش اومده بود من هم تا حدودی متقابلا!خلاصه یه کم حرف زدیم(خیلی معمولی و محترمانه)و بعد اون گفت که دوست داره با من دوست بشه من هم گفتم باشه ولی فقط به طریق شرعی اونم گفت باشه برای همین براش توضیح دادم که موضوع چیه و مدت دقیق و مهر و همه شرایط رو با هم تعیین کردیم و توافق...و من به اون گفتم که من فعلا بلد نیستم متعه رو بخونم و تو اجازه بده که یه آقای روحانی برامون بخونه اونم قبول کرد
بلافاصله تماس گرفتم و به حاج آقا گفتم ایشون هم برامون خوند(به مدت دو ماه و با مهریه 500تومان)و ما توی این دوماه بارها با هم تماس داشتیم و حرفای تحریک کننده که توی حالت غیر متعه برامون حروم بود رو با خیال راحت به هم می زدیم با اینکه چندبار هم قرار با هم گذاشتیم ولی رابطه مون در همین حد دوستی بود و کار خاصی با هم نکردیم
این متعه برای من خیلی تاثیر داشت من که یه پسرسر بزیر بودم و تابحال با دختری رابطه نداشتم با این کار هم لذت حلال بردم و هم تجربه ام زیاد شد و اون هم که یه دختر معمولی بود با آشنایی با من تحت تاثیر عقاید من قرار گرفت و کم کم تبدیل شد به یه دختر مسلمان متدین که خیلی مقید به حجاب و امور دینی شده بود بعد از مدتی برای اون خواستگار اومد و من هم برای اینکه مانعی نباشه بقیه مدت رو به اون بخشیدم و اون ازدواج کرد(چون نزدیکی نکرده بودم عده هم نداشت)بعد از مدتی من هم ازدواج کردم و الان از همسرم راضی هستم الحمدلله
جالب اینجاست که همسرم با اینکه مثل من دوران مجردی رو با تقوا گذرونده بود و متعه هم نکرده بود ولی از طرفداران متعه است و من الان با هماهنگی اون متعه می کنم همسرم می دونه که هیچگاه یک متعه موقت که مثل یه دوستیه و مدت داره نمی تونه جای دائمی اون رو توی قلب من اشغال کنه بنابراین هیچ مانعی برای من ایجاد نمی کنه و اطمینان داره که من حساب دوستی موقت و همسری دائم رو از هم جدا می دونم اولی فقط برای لذت و دومی برای ایجاد یک کانون دائمی با تلخ و شیرین های زندگی و......

....ارادتمند:صادق   antiomar@yahoo.com

 


شنبه 3 تیر ماه سال 1385
خاطره از سمیه جان (اون وایساد جلو و من کمی عقب تر)

 

سلام بر همه مخصوصا همشهریای خودم

من سمیه هستم 19 ساله  از شهر مقدس و مذهبی امام رضا (ع) ( مشهد )

و تشکر میکنم از وبلاگهای خوبتون که نیاز جامعه اسلامیه . و خیلی برای من جالبه که یک پسر 18 ساله این همه وبلاگ را مدیریت می کنه !

به هرحال هرکی مدیریت میکنه ، خوب مدیریتی داره .

من وقتی وارد وبلاگ جستجوی شوهر مطلوب شدم اعتماد کردن برام خیلی سخت بود .برا همین به برادرم گفتم که این وبلاگ را بررسی کنه . البته اون قبلا میدونست که من متعه میکنم . برا همین براش جا افتاده بود . ولی به جای اینکه فقط برسی کنه خودش هم عضو وبلاگ شد و با یک دختری از محله خودمان متعه کرد بعدش بمن گفت برسی کردم و خوبه . رابط شو با دختره قطع نکرد و اونو برای مدت دوسال متعه کرد و هنوز هم مدتش تموم نشده . اما از متعه خودم براتون نگفتم که میگم . البته قبلش میخواستم ازتون تشکر کنم که کاراتون واقعا مخفیانه است و انتقاد میکنم از سرعت کارتون و تفاوت بین دختر ها و پسرا . برادر من یک هفته منتظر موند و متعه کرد اما نوبت ما که شد 12 روز صبر کردیم ( شاید هم به نیت 12 معصوم بود ) بعد شما زنگ زدید . این یک . دو اینکه شما باید یکاری کنید که یک دختر ایرانی و مذهبی مثل من اگر برادر نداشت باز راهی براش باشه که بتونه اعتماد کنه ؟

خوب اینم قضیه ی بهترین متعه من .

وقتی منو با علیرضا آشنا کردید بعد از اینکه صیغه را خوندیم و شما ما را رها کردید من یک شوهر جدید داشتم که چهرمین شوهر من بود .قبلش بهم گفت که من برای مهریه فقط یه هزار تومنی دارم قبوله ؟ نمیدونست که شما قبلا ایناطلاعاتو بمن داده بودبد . من چند تا از اطلاعات دیگشو بهش گفتم که توش موند ولی اون چیز زیادی از من نمیدونست . توقع نداشت از من ولی من با اون مهریه کمش مدت سه ماه را قبول کردم . از من یه چیزی خواست که شوهرای قبلیم هیچ وقت ازم نخواسته بودن برای همین این متعه خیلی بهم چسبید . ازم خواست که قبل از چیزی با هم نماز جماعت دو رکتی بخونیم چون یه سنته . وضو گرفتیم اون وایساد جلو و من کمی عقب تر هیچ وقت اینقدر به امام جماعت نزدیک نبودم . وقتی نماز تموم شد با هم دیگه دعای فرج امام زمان (ع) را زمزمه کردیم و بعدشو که دیگه نمیتونم اینجا بگم . ولی اینو میگم که خیلی به احکام اسلامی در مورد زناشویی وارد بود با این که اون دفه اولش بود که متعه میکرد ولی از من بیشتر وارد بود . برای همین هم من 1 ماه دیگه مدتو اضافه کردم تا بیشتر باهم باشیم . خیلی دوست دارم با یه آدم مذهبی مثل اون ازدواج دایم کنم . البته فکرنکنم اونم ازم بدش بیاد چون رفتارش اینو به من میگه !

از اینکه سرتونو درد اودم منو ببخشید از همه دخترا و پسرای ایرانی و شیعه میخوام که حتما قبل از ازدواج دائم . متعه را تجربه کنند . چون یک فرصتیه که حداقل برا ما دخترا شاید دیگه پیش نیاد .

خدانگهدار همگی

 

حمید توکلی : نماز مستحب را نمی توان به صورت جماعت خواند ، البته استثناء هم دارد ، مثل نماز باران ...

 

  


دوشنبه 29 خرداد ماه سال 1385
خاطره از آقای شاکری ( ای کاش شب تشریف داشتین ، خوشحال میشدیم )

 

سایت خوبیه خوشحالم که یکی پیداشده که شجاعتش رو داشته باشه که بتونه سنت (غلط) شکنی کنه و راه رفع نیاز حلال رو به آدمها یادآْور بشه. من 35 سالمه و یک بار تا حالا ازدواج موقت کردم جریانش مال حدود یک سال پیشه. در همسایگی شرکتی که درش کار میکنم دفترخانه ای بود که صبح ها وقتی با اتوبوس واحد سر کار میرفتم بعضی وقتها خانمی رو میدیدم که دختر بچه 8 ساله ای همراهش بود که خودش هم کارمند دفتر خانه بود و دخترش هم در مدرسه دو تا خیابون بالاتر کلاس دوم ابتدایی بود.به مرور زمان با اون خانم و دخترش آشنا شدم و مخصوصا با دخترش صمیمیت بیشتری پیدا کردم و فهمیدم که پدرش دو سال قبل در تصادف فوت کرده. و اون با مادرش با هم زندگی میکنن و کسی رو هم در تهران ندارن. از شنیدن این مطالب یه خورده ناراحت شدم و دنبال بهانه ای بودم که بدونم تو زندگیشون کم و کسری اگه دارند کمکشون کنم.تا اینکه از طریق دختره فهمیدم که مادرش قراره از بانک وامی بگیره و نیاز به یه ضامن داره . اتفاقا من هم در بانک مورد نظر که نزدیک محل کارم بود حساب داشتم و با بعضی کارمنداش هم آشنا بودم. فرداش تو اتوبوس سر صحبت رو باز کردم و از مادره پرسیدم. اون هم از خدا خواسته مطلب رو گفت من بهش قول دادم که ضمانتش رو خواهم کرد به شرطی که بعد از این اگه باز هم کاری از دستم برمی اومد رودربایستی نکنه و بهم بگه. او هم کلی تشکر کرد. بعدها که کمی با هم راحت تر صحبت میکردیم بهم زنگ زد و گفت چون خودتون گفتین زحمتتون بدم میخواستم در خرید و انتقال یه دستگاه تلویزیون جدید به خونه کمکم کنید. من هم فرداش ماشین برادرم رو امانت گرفتم و عصر دو نفری رفتیم و از بازار یه تلویزیون 21 اینچ براش خریدیم و کمی هم پول کم آورد که خودم بهش قرض دادم. خلاصه تلویزیون رو بردیم خونشون و نصب کردم واون هم منو برای شام تعارف کرد و دخترش هم دستمو گرفته بود و به زبون مهربونش میخواست که قبول کنم . من هم قبول کردم و انصافاٌ غذای خوش مزه ای بود. در حین شام من با دخترش صحبت میکردم و شوخی میکردیم چون پیش من نشسته بود و کمی هم به پای من تکیه داده بود.در حین صحبت یه دفعه دختره گفت آقای شاکری کاش شما بابام بودی چقدر خوب میشد گفتم خوب تو مثل دخترم هستی گفت نه یعنی همیشه پیش ما میموندی گفتم خوب نمیشه که عزیزم گفت خوب چرا مامانم هم شما رو خیلی دوست داره که یه دفعه من و مادرش نگه هم کردیم بعد از شام که سپیده ( دخترش) خوابش برد به مادرش گفتم سپیده راس میگه که منو دوست داری؟ یه خورده خجالت کشید و با سختی گفت راسته که میگن حرف راستو از بچه باید شنید ما که غیر ازخدا اینجا کسی رو نداریم جز شما که گاهی کمکمون کنه این بچه هم اونقدر به شما دل بسته که همش از شما صحبت میکنه . بعد از کمی صحبت بهش گفتم که این بچس یه جوری باهاش صحبت کن که یه وقت جای دیگه حرفی نزنه ذهنیت در باره من و تو ایجاد میشه. اونم قبول کرد و موقع خداحافظی یه دفعه از دهنش در رفت و تعارف کرد که ای کاش شب تشریف داشتین ، خوشحال میشدیم. خندیدم و تشکر کردم او هم که فهمیده بود چه سوتی داده خندید و گفت اگه میشه بعضی وقتها به ما سر بزن من و سپیده خوشحال میشیم. حدود یه ماه بعد زنگ زد شرکت و گفت ما که شما رو خیلی اذیت کردیم سپیده خواسته که شمارو برای شام دعوت کنم من هم موقعیت برام مناسب بود و خانوادم رفته بودن کرج خونه مادر شون. میدونستم که شب هم میمونن. قبول کردم وقتی نزدیک غروب رفتم در آپارتمانشون رو زدم مادر سپیده درو باز کرد ... تعارف کرد رفتم تو گفتم سپیده من کجاست گفت از بد شانسی شما که یک ساعت پیش مادر همکلاسیش زنگ زد و گفت دخترش میخواد اطاقش رو برای جشن تولدش آماده کنه و خواست که سپیده هم بره کمکش و درس هم بخونن و شب هم نگهش میدارن. اون که رفت برام چای بیاره دیدم رساله احکام روی سنگ اوپن گذاشته شده و یه تیکه کاغذ هم وسطش بود من هم همینجوری برداشتم باز کردمش که دیدم صفحه مربوط به ازدواج موقته . گفتم رساله احکام مرور میکنی؟! چون دیده بود که بازش کردم و صفحه رو خوندم خندید و گفت خوب بعضی وقتها آدم نیاز داره دیگه. ...خلاصه به هم محرم شدیم و ....... صبح که میخواستیم با هم سر کار بریم به وضوح احساس میکردم که روحیش خیلی عالی بود و قبل از این که از در بریم بیرون صدام کرد و گفتم :جانم گفت : واقعاٌ ممنونم ازت . میشه بعضی وقتها افتخار بدی؟ گفتم آره میشه به شرطی که از یه ماه قبلش شروع نکنی به طرح و نقشه ریختن . هردو خندیدیم و اون روز با تاکسی رفتیم تو تاکسی دستمون تو دست هم بود چه حسی داشت؟ رضایت خدا و رضایت بنده خدا و لذت حلال . همش یکجا.

 


عناوین متن های وبلاگ
به مجموعه وبلاگ های ازدواج موقت در اسلام خوش آمدید
(( سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی ))

سایت بزرگ ازدواج موقت
www.movaghati.com


انجمن وبلاگ نویسان فرهنگ جنسی www.busc.blogsky.com


انجمن وبلاگ نویسان فرهنگ یادگیری
BULC.blogsky.com

از وبلاگ مرکزی بازدید نمایید.
http://movaghat.blogsky.com

اطلاعاتی در مورد حمید توکلی...
اردیبهشت 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

ازدواج موقت در اسلامازدواج موقت در اسلامازدواج موقت در اسلامازدواج موقت در اسلامازدواج موقت در اسلامازدواج موقت در اسلامازدواج موقت در اسلامازدواج موقت در اسلامازدواج موقت در اسلامازدواج موقت در اسلامازدواج موقت در اسلامازدواج موقت در اسلامازدواج موقت در اسلامازدواج موقت در اسلامازدواج موقت در اسلام